خرید بک لینک
روزی مردی فقیر با مردی ثروتمند درگیر جروبحث و مشاجره شد. صدای آنها بلند شد و ناگهان مرد ثروتمند بدون هیچ مقدمهای به صورت مرد فقیر سیلی ای زد. مرد فقیر که درنظر نداشت بگذارد ماجرا همینطوری تمام شود، پیش قاضی رفت. قاضی شکایت هردو را گوش کرد و نظر داد که مرد ثروتمند به تاوان سیلی به مرد فقیر یک کاسه برنج به او بدهد. مرد فقیر نزدیک قاضی رفت و سیلی صداداری به صورت او زد. قاضی فریاد کشید: «خُل شدهای چرا این کار را کردی؟»  من از خیر آن کاسهٔ برنج گذشتم. شما میتوانید آن را برای خودتان بردارید.>> + نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین ۱۳۹۸ساعت 13:34&nbsp توسط مبین گلچین  | 

برچسب: نویسنده: حمید نصیری تاريخ: دوشنبه 5 ارديبهشت 1401 ساعت: 0:03

صفحه بندی